در جامعه اي که آزادي و استقلال فکر و وجدان اساساً مفهومي نداشت و به ندرت کسي نياز به آن را احساس مي کرد و براي به دست آوردنش تلاش مي نمود، وحي اين مهم را در محور آموزه ها و روشنگري هاي خود قرار داد. زيرا برجسته ترين خصيصة عصر جاهليت انقياد فکري و اجتماعي مردم به مراجع و کانون هاي قدرت مذهبي، سياسي و اجتماعي (قبيله اي) بود. اين اواخر بر اثر تحولات اجتماعي و اقتصادي پديد آمده، رنج و عذاب از اين انقياد و وابستگي ها شدت بيشتري يافته بود. اکثر مردم نه تنها از محروميت هاي مادي و اجتماعي به جان آمده بودند، بلکه بسياري از مشاهده «وضعيت انساني» خود در حالت «بردگي»، «ستم»، «تحقير و فرودستي» و «تابعيت و وابستگي» و زبوني در برابر خدايان و بت ها و اربابان و رؤسا و کاهنان و احبار و راهبان (متوليان مذاهب) آزرده خاطر بودند. در گوشه و کنار، لب به شکايت مي گشودند و برخي جسورانه تر به اربابان ناسزا مي گفتند و در جست و جوي راه هاي رهايي و بازيابي خويشتن انساني خود به هر جا سر مي کشيدند. پيامبر در درجۀ اول براي پاسخگويي به اين نياز يعني ايجاد خودآگاهي و روشن کردن راه هاي خروج از اسارتهاي تيره و ظلماني دروني و اجتماعي و فرهنگي به سوي دنياي روشن آزادي و فلاح برانگيخته شد. به همين خاطر مي بايست در تعامل ها و گفت و گوهاي خود با مردم به آزادي فکر و وجدان آنان احترام بگذارد. او مجاز به اعمال هيچگونه سلطه اي بر فکر و اراده مردم نبود.[1] پي در پي هشدار داده مي شد که مبادا با مردم هر چند از روي دلسوزي و مهرباني، رفتاري قيم مآبانه داشته باشد، نبايد خود را ولي يا وکيل و حافظ و نگاهبان فکر و روح و باورهاي مردم پندارد[2]. وظيفۀ او فقط و فقط روشنگري و ترغيب مردم به انجام اعمال [صالحه اي] بود که در جريان آن ارزشهاي اخلاقي با شخصيت آنان عجين و با هستي شان آميخته مي گرديد.
اگر دريافت ما از پيام اصلي و روح کلي جاري در آيات قرآن صحيح باشد و توحيد از يک سو رهايي از همۀ قيود و وابستگي به غير خدا (آزادي منفي) و از سوي ديگر خودآگاهي يعني آزادي(مثبت)را متضمن است، پس لازم ميآيد که همۀ گزاره ها و آموزه هاي قرآن از جمله تجربة وحي و هر آنچه به رابطة پيامبر (و هر انسان يا موجود ديگري) با خدا مربوط مي شود، در پرتو همين روح کلي، تفسير و معنا شود.
ارزش هاي نوين چگونه بايد وجودي مي شدند؟
مخاطبان وحي در بستر فرهنگ و جامعه اي شرک زده متولد شده و هستي، شخصيت و منش اخلاقي شان با ارزش هاي عصر جاهليت پرورده شده بود. آنان قوام زندگي و مناسبات ميان خود را بر پاية پرستش الهه ها و بت ها، فرمانبرداري از اربابان، تقليد از گذشتگان، تکيه بر افتخارات قبيله اي و قومي و نژادي، خشونت و جنگ، برتري جويي و غلبه، اعتقاد به قضا و قدر و سرنوشت و مقهوريت در برابر فرمان روزگار (دهر) و نيز سخاوتمندي و جوانمردي و جنگاوري مي شناختند. تغيير و جايگزين کردن آنها با ارزش هايي نوين يعني توحيد، آزادي، برابري، عقلگرايي، عدالت، مهرباني، بخشندگي، کار و تقوي، تنها با تبليغ و تعليم ميسر نمي شد. تغيير ذهنيت (آگاهي) شرط «لازم» براي تغيير شخصيت و رفتار و خلقيات است، اما «کافي» نيست. اين آگاهي ها بايد در جريان تجربه و عمل هدفمند که رابطه را با فرد و غير خود تحت تأثير قرار مي دهد، دروني (وجودي) شوند. کافي نبود که مردم از ايده ها و ارزش هاي جديد مطلع شوند، تا زندگي شان از تنگناها و رنج ها و قيودِ آزاردهنده و بازدارنده آزاد شود، استعدادهاي به بند کشيده شده شکوفا گردند و در روابط ميان آنها صلح و عدالت و برابري و همدلي حاکم گردد. به همين خاطر پيامبر با ايجاد بسترهاي جديدي از روابط انساني و عمل اجتماعي، گروندگان را درگير همکاري و همزيستي بر محور ارزش هاي جديد نمود. ميان آنان پيمان برادري منعقد کرد تا رها از روابط مبتني بر تمايزات قبيله اي و نژادي به عنوان انسانهايي آزاد و خودآگاه، همزيستي بر پايۀ اشتراک و برابري، مهرباني و دوستي، عدالت و همدردي و توحيد را تجربه کنند. پيمان مزبور آنها را در تمامي عرصههاي زندگي، توليد و توزيع نيازمندي ها، حل و فصل مسائل عمومي، مديريت جامعه، دفاع در برابر تجاوز، آموزش و تلاش براي ارتقاي حيات فکري و معنوي، در کنار هم نگاه مي داشت. شخصيت و هستي فردي و اجتماعيشان در جريان مواجهة مشترک با آزمون هاي زندگي، متحول و در بستر ارزش هاي نو، تولدي دوباره مي يافتند.
اين آزمون ها کارکردي دوگانه داشت، از يک سو بستر پرورش شخصيت اخلاقي گروندگان بود و ارزش ها را در آنها دروني مي کرد و از سوي ديگر به او و غير او نشان مي داد که اصول و ارزش هاي مزبور تا چه اندازه در وجودشان نهادينه شده و شکاف ميان ذهنيت (گفتار) و عينيت (کردار) کاهش يافته يا از بين رفته است. زيرا شخصيت حقيقي اخلاقي افراد، گروه ها و اقوام را از روي گفتار و مدعيات شفاهي شان نمي توان تشخيص داد، بلکه در موقعيتهاي واقعي و از روي نحوۀ کردار و کنش هاي آنان و در جريان آزمون هاي دشوار است که به شخصيت و منش حقيقي آنان مي توان پي برد.
2. انعام/104، نساء/80، شوری/48

